شروع می کنم به از تو نوشتن
کاغذ مست می گردد
قلم به رقص در می آید
نمی دانم چرا
هر وقت می خواهم چیزی از تو بر روی کاغذ بیاورم
و از تو بنویسم وجودم،قلمم،کاغذم همه و همه به وجد می آییم.
عزیزم! تمام شب در خیالت گریستم
هنوز پاییز چشمانت را روی شاخه های سرد انتظار جستجو می کنم
نمی دانی چقدر محتاج توام.
هنوز کاغذهایم به شوق نگاهت رنگ کاهی را پس می زند
و تمام شب وتمام ثانیه ها، یکی یکی می گذرند
و به دریا ها اشک هایم روان می شوند
انگار تاب دیدن پاییز چشمانت را ندارد
کاش برگردی زود،
کوچه بی تو دل تنگی دارد
کاش برگردی زود
و می دیدی که دلم بی تو چه حالی دارد
ببینی که هنوز حلقه زرد خورشید داغ تنهایی من را دارد
کاش زود برمیگشتی تا قاب عکس روی دیوار تهی از چهره تو نباشد
و تمام صفحات دفترم از حرف و نگاه واسم تو پر شود
کاش زود بر می گشتی.
تو اگر برگردی من تمام شاخه های گل یاس را با تمام احساس تقدیمت می کنم.
زیــر بــارون ، بـه یـاد تـو گـریـه کـردم ...
زیــر بــارون ، بـه اون چـه کـه گـذشته خـوب فـکر کـردم ...
زیــر بــارون ، از ایـنکه چـه قـدر به مـرگ نـزدیـک شـدم ، بغض کردم ...
زیــر بــارون ، صـدای قلـبم را گـوش کـردم ...
زیــر بــارون ، بـا صـدای بلـند اسـمت را فـریاد کـردم ...
زیــر بــارون ، فـهمیدم کـه تـا حالا چه قدر اشـتباه ، زندگـی کـردم ...
زیــر بــارون ، بـا شـنیدن طـنین عشق ، خـدا را طلب کـردم
زیــر بــارون ، جـای خـالی دستان گرمت را با تـموم وجـود ، حـس کردم ...
زیــر بــارون ، اشـک های لحـظۀ خـداحافظی راتو ذهـنم ، تـداعی کـردم ...
زیــر بــارون ، ایـن دنیـای بـی وفـا را تا دلت بـخواد ، نفـرین کـردم ...
زیــر بــارون ، از عشـقی کـه تـو قـلبم حـک کـردی ، یـادی کـردم ...
زیــر بــارون ، بـه پـشت سـرم نـگاه کردم و... سـال زندگی را بـاور کـردم ...
زیــر بــارون ، بـه تـموم بـهونه هـامون تبـسم تـلخی کـردم ...
زیــر بــارون ، بـه حـکمت خـدا از تـه دل شـک کـردم ...
زیــر بــارون ، بـه فـرار ثـانیه هـا اعـتقاد پیـدا کـردم ...
زیــر بــارون ، بـه مـعنی وا قـعی زیسـتن انـدیشه کـردم ...
زیــر بــارون ، شـعار: « آینـده ای روشـن» را مسـخره کـردم ...
زیــر بــارون ، نمـی دونـی کـه ، چـه قـدر خـودم را سرزنـش کـردم ...
زیــر بــارون ، یـه عـالمه اشـک ، بـا قـطره هـای بـارون قـسمت کـردم ...
زیــر بــارون ، بـه هـیچ یـک از سـؤالام جـوابی پـیدا نـکردم
عشقت زخاطرم رفت با خاطرات دیروز
چیزی نمانده از تو, من پاك پاكم امروز
از یاد برده ام من, هرچیز بین ما بود
از یاد برده ام من ,هر چه زتوبه جا بود
حتی نمانده نامت بر بستر خیالم
می جویمش كه گهگاه چیزی نهفته دارم
چیزی به خاطرم هست لبخند می زدی تو
انگار شاخه ای گل پیوند می زدی تو
آری به خاطرم هست گفتی همیشه هستی
گفتی نترس عشقم گفتی و عهد بستی
گفتی نمی روی نه, حتی برای مردن
گفتی گسستنی نیست این رشته توومن
گفتی خدای ما را تصمیم دیگری نیست
باید به دستش آورد عشق آیتی الهیست
تصویر دارم از تو, تصویر چهره ای شاد
تصویر آنكه می گفت من عاشقم چو فرهاد
تصویر آنكه می گفت من تا همیشه هستم
تصویر مبهمی از لبخندهای مرموز
آن مهربانی محض با حرفهای پرسوز
تصویر چشمهایی از جنس جادوی نور
آن شعرهای شیرین زیبا و گرم و پرشور
یك برگ دیگر اینجاست با خاطرات غمگین
یك سایه روشن تلخ با لحظه های سنگین
تصویری از من وتو یك روز, یك دوراهی
رفتن گسستن از عشق روزی پر از سیاهی
تصویر نیمه خیسی از چشمهای روشن
تصویر روشنی نیست من بی توام تو بی من
من گریه می كنم تو لب میفشاری از غم
از پشت دود سیگار چشمان خیس و مبهم
تو می روی تو بی من, ما می شویم بی هم
چیزی نمانده از تو, نامت چه بود عشقم؟؟؟
برای همه وقت هایی که مرا به خنده واداشتی
برای همه وقت هایی که به حرف هایم گوش کردی
برای همه وقت هایی که به من شهامت و جرأت دادی
برای همه وقت هایی که خواستی در کنارم باشی
برای همه وقت هایی که به من اعتماد کردی
برای همه وقت هایی که باعث راحتی و آسایش من شدی
برای همه وقت هایی که در فکر من بودی
برای همه وقت هایی که برایم شادی آوردی
برای همه وقت هایی که به تو احتیاج داشتم و تو با من بودی
برای همه وقت هایی که به من دلداری دادی
ازتو ممنونم و بهترین ها را برات آرزو می کنم
خداحافظ تمام سهمم از
دنیاخداحافظ طلوع مانده از فردا
کویرم خالی از باران و
شبنم خداحافظ تو ای آبی ترین دریا
همیشه قسمتم صبر و جداییست
خداحافظ تو ای مانند من تنها
بریدم از همه تا با
تو باشم خداحافظ تو ای در حسرت ما
همیشه اولین حرفم
تو بودی خداحافظ طنین آخرین آوا
همین جا بود فصل آشنایی
خداحافظ خداحافظ همینجا
تو را دست خدایم می سپارم خداحافظ تمام سهمم از دنیا
شبیه برگ پاییزی ، پس از تو قسمت بادم خداحافظ ، ولی هرگز
نخواهی رفت از یادم![]()
خداحافظ
، و این یعنی در اندوه تو می میرم در این تنهایی مطلق
، که می بندد به زنجیرم![]()
و بی تو
لحظه ای حتی دلم طاقت نمی آردو برف نا امیدی بر سرم
یکریز می بارد![]()
چگونه بگذرم
از عشق ، از دلبستگی هایم ؟چگونه می روی با اینکه می دانی چه تنهایم ؟![]()
خداحافظ ، تو ای همپای شب های غزل خوانی خداحافظ
، به پایان آمد این دیدار پنهانی![]()
خداحافظ ، بدون تو گمان کردی که می مانم
خداحافظ ، بدون من یقین دارم که
می مانی

از كهكشان دلسپردگي من خسته شدي كه تاب ماندن نياوردي و بي خبر رفتي ؟
مهتاب كهكشان نيافتني من ، آنقدر بي تاب ديدنت شده ام كه دلتنگي ام را به قاصدك سپردم
و به هزار شعر و ترانه رقصان به سوي تو فرستادم.
روزها و شبها به دنبالت آمدند و تو را نديدند. قاصدك هم برنگشت.
شايد او هم شيفته نگاه مهربانت شد. باشد،
اشكالي ندارد. تو عزيزي ، اگه يه قاصدك هم از من قبول كني ، خودش دنيايي است.
كاش ياسهايي كه برايت پرپر شدند و به سويت آمدند، دوست داشتنم را برايت آواز
كنند.كاش باران بعد از ظهرهايت، تو را به ياد اشكهاي من بيندازد.
نازنين ، هر پرنده سفر كرده اي از تو مي خواند و هر غنچه اي كه مي شكفد،
نام تو را بر زبان مي آورد. نيم نگاهي به روزهاي تنهايي ام كن و
لحظه هاي زرد و بي صداي مرا تو آبي و ترانه باران كن.
بگذار باز هم قاصدك ترانه هاي من در هواي دلتنگي تو پرواز كند.
همين حوالي بي قراري ها باز هم گلهاي بي تابي شكفته.
زيبا ، امشب ، شام غريبان عاشقانه من و تو است. به
يادت مثل شمع مي سوزم و ذره ذره وجودم آب مي شود.
تو هم به ياد بي تابي هايم شمعي روشن كن و بگذار مثل من بسوزد.
مهرباني باران ، يادم كن در هر شبي كه بي ستاره شد.
کوله بارم را به دستم دادی و مرا از جزیره قلبت تبعید کردی به
دوردست ها...![]()
آنقدر دور که هوای برگشتن به سرم نزند...![]()
تو برای مجازات کسی که نمی دانست مرتکب کدامین گناه بود
که مجازاتی این چنین سنگین برایش رقم زد نیازی نبود وامدار
این همه فاصله شوی...![]()
شایداین من بودم که نمی دانستم درآستان قصر پادشاهی
قلبت.... صادقانه دوست داشتن جرم است و گناهی بزرگ...
نترس...سرزنشت نمی کنم...نای برگشتن را هم ندارم ...
همان یک ذره نیرو و توانی را هم که داشتم خرج دلتنگی هایم
کردم...
درست است ناعادلانه مجازاتم کردی... و در کمال بی انصافی و
نهایت دلبستگی مرا از خود راندی...![]()
اما آیا می دانستی هنوز هم تویی آن پادشاه کلبه حقیرانه
قلبم؟؟؟؟![]()
روزی که می گفتی من با تو می مانم
روزی که دانستی من بی تو می میرم
روزی که با عشقت بستی به زنجیرم
بازنده من بودم این بوده تقدیرم
باور نمی کردم هرگز جدایی را
ان آمدن با عشق این بی وفایی را
عاشق نبودی تو من عاشقت بودم
در قبله گاه عشق بودی تو معبودم
آرام وآسوده در خواب خوش بودی
یک لحظه من بی تو هر گز نیاسودم
عشق تو چون برگی در دست طوفان بود
دل کندن و رفتن پیش تو آسان بود
روزی به من گفتی دیگر نمی مانم
گفتم که می میرم گفتی که می دانم
باور نمی کردم هرگز جدایی را
آن آمدن با عشق این بی وفایی را
به دل طوفانیه من خدانگاهی نداره این کشتی بی ناخدا راهی به جایی نداره![]()
تو آسمون شهر من فقط دل ابرا پره هیچ ابری بارون نمی شه غصه من را بخوره![]()
عاشق بادم نمی شم آخه اونم رفتنیه یاد نوازشاش فقط رو صورتم موندنیه![]()
با هرکی هم قدم می شم آخرراش جداییه به هر کی دل بسته می شم عاقبتم تنهاییه![]()
عشق پرنده هم دیگه تو قلب من جا نداره خودش می ره پروازشو برای من جا می زاره
اگر بجای چلچله هوای گوچ و می دیدم رفتنتو می فهمیدم![]()
اگه به جای رودخونه صافیه آب و می دیدم رفتنتو می فهمیدم
کاشک حرفاتو می فهمیدم ![]()
عاشق شب بودم ولی حالا برام تاریکیه
گفتن دردای دلم ،حکایت از غریبیه کاش به جای گفتنات سکوتشو می فهمیدم
صدای پاشو کاشکی من تو دل شب نمی شنیدم
خیال می کردم تو چشات صحبت سر عشق منه![]()
غافل از این که اون چشات آیینه ی چشم منه
کاشکی به جای اون نگاه عکس چشای اون بودم
آخه دلت جای دیگه ست کاشکی که جای اون بودم
گفتن دردای دلم ،حکایت از غریبیه کاش به جای گفتنات سکوتشو می فهمیدم
صدای پاشو کاشکی من تو دل شب نمی شنیدم
خیال می کردم تو چشات صحبت سر عشق منه
غافل از این که اون چشات آیینه ی چشم منه![]()
کاشکی به جای اون نگاه عکس چشای اون بودم
آخه دلت جای دیگه ست کاشکی که جای اون بودم![]()
ازنبودنت روزهای زیادی گذشته![]()
از تنهایی من هم روزهای زیادی میگذرد
مهربانی چشمهای تو تمام دنیای منه
در زندگی تاریک من تو تنها روشنایی هستي
گرمی آغوشت تنها پناهگاه امن زندگیمه و شانه هایت محکمترین تکیه گاه منه ازم نگيرش ![]()
تمام خنده های من برای ديدن تو هستش. تمام شادی من برای شادی با تو بودنه
غایب از چشمان من
زندگی من از همان روزی که دیگر چشمهای تو را ندیدم تمام شد
من مردم
من از همان لحظه که تو از رفتن گفتی نابود شدم ![]()
این قرار من و دلم و تو نبود
قرار نبود روزی نباشی
من نیاموخته ام بی تو زندگی کنم ![]()
من نیاموخته ام به چشم دیگری چشم بدوزم در آغوش دیگری فرو بروم بر شانه های دیگری اشک بریزم دستهای دیگری دستهای مرا بفشارد
من مثل یک نوزاد به مادر به تو محتاج بودم و هستم
تو را در کجا جستجو کنم؟ کجا گم کرده ام تو را و روزهای خوب با تو بودن را ![]()
آخر تو تمام دنیا و زندگی من بودی و هستی
آخه قلب من فقط جای تو بود و هست جز تو برای کس دیگه ای جا نداشته و نداره
من مدتهاست مرده ام
مرگ من با رفتن تو رسید
نگاه به دم و بازدم من نکن از سر اجبار است نه اختیار وگرنه نفس را بدون تو میخواهم چه کنم![]()
هوایی که با هوای تو نباشد میخواهم برای چه
اگر دیدی اشک میریزم. این اشکها برای نبودن توست که ریخته میشود
باور نکن اگر صدای قهقهه مرا شنیدی این خنده ها از شادی یاد آوری روزهای با تو بودنم است ![]()
اما باور کن که جای تو را هیج کس در قلبم نگرفت
باور کن هنوز هم دلم به گمان برگشتن توست
باور کن هنوز هم دستهایم در انتظار دستهای توست
باور کن
مرگ من مصادف شد با روزي كه تو بروي
قشنگ ترین روزهای زندگیم روزهایی است که همه با تو به سر شد
این جسد متحرک تنها چیزی است که از روزهای با تو بودن برایم به یادگار مانده برای همین برایم عزیز است وگرنه از حمل مکرر جنازه ام خسته ام
اگر یادگار روزهای خوش زندگیم نبود تا به حال نابودش کرده بودم
از همه اینها گذشته عشق بزرگ من :هنوز هم که هنوزه دوستت دارم و تا زمانی که این جنازه را میکشم به همراه خودم دوستت خواهم داشت
......................![]()
به امید برگشتن تو ......................![]()