تبليغاتX
بوی گندم

سلام بهونه قشنگ من برای زندگی

آره منم  همون دیوونه ی همیشگی

فدای مهربونیات چه می کنی باسرنوشت؟

دلم برات تنگ شده بود  این نامه رو واست نوشت

حال منو ا گه بخوای رنگه گلای  قالیه

جای نگاهت بدجوری تو صحن چشمامم خالیه

 ابرا همه پیش منن اینجا هوا پر ازغمه

از غصه هام هرچی بگم جون خودت بازم  کمه

دیشب دلم گرفته بود رفتم  کناره  آسمون

 فریاد زدم یا تو بیا یا منو پیشت برسون

فدای تو نمی دونی بی تو  چه دردی کشیدم

حقیقت و واست بگم به آخرخط رسیدم

رفتی و من تنها شدم با غصه های زندگی

قسمت تو سفر شدو قسمت من آوارگی

نمی دونی چقد دلم تنگه برای دیدنت

برای مهربونیات نوازشات ، بوسیدنت

به خاطرت مونده یکی همیشه چشم براحته؟

یه قلب تنها و کبود هلاک یه نگاهته؟؟

من میدونم همین روزا عشق من از یادت می ره

بدش خبر می دن بیا  که داره دوستت می میره

روزات بلنده یا کوتاه دوست شدی اونجا با کسی؟؟

بیشترازاین منو نذار تو غصه و دلواپسی

یه وقت منو گم نکنی تو دود این شهر غریب

یه سرزمین غربته با صد تا نیرنگ و فریب

فدای تو یه وقت شبا بی خوابی خستت نکنه؟

غم غریبی عزیزم زرد و شکستت نکنه؟

اگر برات زحمتی نیست برگرد بیا به خونتون

منم تو رو سپردمت دست خدای مهربون

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم مهر 1386ساعت 0:20  توسط گندم  | 

 

 

 

آرزوی فرشته ها این است: میهمان نگاه تو باشند
مثل تو كه نمی شود بشوند مثل لبخند ماه تو باشند!

آرزوی فرشته ها این است: گاه روی زمین قدم بزنند
تا مگر بخت یارشان بشود تا مگر در مسیر تو باشند!

گاه شاگرد مدرسه بشوند تو دبیر فرشتگی باشی!
در كلاس تو درس گوش كنند پای تخته سیاه تو باشند!

آرزوی فرشته ها این است: كه بدانند قلب تو از چیست
تا مگر مثل تو لطیف شوند! تا مگر دلبخواه تو باشند!

دوست دارند دختری بشوند تا ببوسند دست های تو را
مثل من با تو درد دل بكنند میزبان نگاه تو باشند!

من خدا را چگونه شكر كنم؟ كه تو را دارم ای فرشته ترین
كه هزاران فرشته می خواهند بعد از او در پناه تو باشند

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم مهر 1386ساعت 0:4  توسط گندم  | 

 

یادم باشد:حرفی نزنم که دلی بلرزد و خطی ننویسم که کسی را آزار دهد
یادم باشد: که روز و روزگار خوش است وتنها دل من است که دل نیست
یادم باشد:جواب کینه را باکمتر از مهر و جواب دورنگی را با کمتر از صداقت ندهم
یادم باشد: باید در برابر فریاد سکوت کنم و برسر سیاهی ها تور بپاشم
یادم باشد: سنگ خیلی تنهاست باید با او هم لطیف رفتار کنم نکنه که دل تنگش بشکنه
یادم باشد: برای درس دادن و درس گرفتن به دنیا آمده ام نه برای تکرار اشتباهات
یادم باشد: می توان با گوش دادن به آواز شبانه دوره گردی که از سازش عشق  می بارد به اسرار عشق پی برد و زنده شد
یادم باشد:گره تنهایی و دلتنگی هر کس فقط به دست خودش باز می شود 
یادم باشد: هیچ گاه لرزیدن دلم را پنهان نکنم تا تنها نمانم 
و یادمان باشد:هیچ گاه از راستی نهراسیم؟؟؟
 
+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم مهر 1386ساعت 0:29  توسط گندم  | 



رساتر از همیشه ...

و تو حرفهایم را می شنوی ...

روشن تر از هر روز ...

بگذار از عشق سخن نگویم ...

بگذار وسعتش را در حصار کلمات محدود نکنم ؛

چرا که من عشق را با کلام در نیافتم ...

برای من عشق نه کلام است و نه صوت و صدا ...

چیزی است وسیع تر از همه اینها ؛

وسیع است و با نجابت ...

مانند دلت ...

با شکوه است و پر رمز و راز ...

همانند چشمانت ...

عمیق است و پر از صداقت ...

همانند اندیشه هایت ...

بگذار دریا بداند رقیبی دارد به زلالی قلبت ... و به ژرفناکی نگاهت ...

و گفتی که معنای عشق در انتظار است و در فاصله ها

و من تمام این فاصله ها را با صبر و انتظار به تماشا نشسته ام !

چه رازیست در این فاصله نمی دانم

که هر چه میگذرد مرا شیداتر می کند ...

و من ؛ شیدا می مانم ...

بگذار از عشق سخن نگویم ؛

بگذار وسعتش را در حصار کلمات محدود نکنم ....!!!

دوستت دارم مهربانم ... بیشتر از ثانیه هایی که گذشت !


+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم مهر 1386ساعت 0:20  توسط گندم  | 

 

بده دستات رو به دستم تا با هم کلبه بسازیم
کلبه ای پر از من و تو از من و تو ما بسازیم

 

 


دور بشیم از همه مردم واسه درد هم بمیریم
با ستاره ها بخوابیم با ترانه جون بگیریم

 


کلبه ای اندازه عشق باغچه ای و حوض و گلدون
سر تو باشه روشونم مثل لیلا مثل مجنون

 


تو باشی بابای گلها من باشم مادر بارون
من واسه تو واسه من کلبه ای میخوام


که تو باغچش پر باشه از یاسمن
حیاط شم سر تاسرش باشه چمن


فقط واسه تو فقط واسه من ...
تو کلبمون خدا باشه خوشبختیمون قدر تموم آسمون
صاف و بی انتها باشه .................................

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم مهر 1386ساعت 0:4  توسط گندم  |