تبليغاتX
بوی گندم - اگر .......
 

 

اگر همه واژه ها با من قهر کنند، اگر خورشید نگاه طلایی اش را از من پنهان کند ؛ اگر مهتاب دیگر به خلوت شبانه ی من سرک نکشد؛ اگر بهار عطر مدهوش کننده ی غنچه هایش را از من دریغ کند صبور می مانم

اگر آسمان جای خود را با زمین عوض کند ؛ اگر دریا ها سنگ شوند وکوه ها آب ,  اگر جنگل ها  یخ بزنند و پرند ه ها بال هایشان را در بیشه های نا پیدا  جا بگذارند  وپرواز چیز غریبی شود باز هم صبوری خواهم کرد ..اما نمیدانم اگر یک روز صبح چشمانم را به امید دیدن تو نشویم چه باید بکنم؟بی تو قطار هایی که در سکوت میگذرند قطعات عمر مرا با خود میبرند...... دور از تو لب ها ولبخند ؛ چشم ها و تماشا ؛ غروب وطلوع زیبا جلوه نمیکند . دور از تو دفتر چه خاطرات من خواندنی نیست . اگر تو نبودی وعشق تو نبود من الان از چه باید می نوشتم؟ جهان با عشق دیدنی میشود .... ای که به یاد تو ومهربانی ات تمام روزهایم پر از نغمه ی امید است تاهمیشه ی جهان دوستت خواهم داشت .

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم دی 1386ساعت 0:31  توسط گندم  |