
دستت را به من بسپار تا از گرمي آن وجودم را پر كنم
گوشت را به من بسپار تا زمزمة عشق را در آن جاري كنم
شانه ات را به من بسپارتا آن را تكيه گاه تنهاييم كنم
قلبت را به من بسپار تا آن را در هاله اي از نور نگهداري كنم
صدايت را به من بسپار تا مهربانيت را تدريس كنم
چشم هايت را به من بسپار تا تازگي عشق را در آن پيدا كنم
جسمت را به من بسپار تا مادام آن را گل باران كنم
همه را به من بسپار تا معني خواستن را ياد بگيرم
و ياد بگيرم چگونه با وجود تو در حضور عشق خود را بازيابم...